تبليغاتX
سرطاق عشق من

پنجشنبه هشتم شهریور 1386

بنام خدا

كريما!

در بلنداي نمازم

فرش وجودم را

از گرد شك مي تكانم

و بيراهه هاي وهم را مي گذرانم

الهي!

اين نماز،

از شوق نيم نگاه عاشقانه توست

نه از سر چشم داشت من

فقط براي توست

تو كه باران مهرت

بر سجاده نمازم باريدن گرفته است

اي محبوب من!

وجودم را حفظ كن

تا در گلستان عشق پژمرده نشود

و نگذار دستان قنوتم بر زمين افتد

اي مهربان ترين مهربانان!

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 
کاش از اول می دانستم که ...

              بی  وفا  باشی ، وفایت   می کنند         با وفا  باشی ، جفایت  می کنند

              مهربانی گرچه آیینی خوش است        مهربان باشی ، رهایت می کنند

 

 
به نام خالق عشق

سلام...

تنهایی؟ هرگز...

خداوندا ای کسی که حتی یک لحظه دیده ات را از بنده ی حقیرت بر نگرفتی و این منم که گاه گاهی راه عصیان پیش میگیرم تو را سوگند میدهم به صبر و طاقتت من را جزو نافرمایانت قرار مده که اگر لحظه ایی جای تو بودم با دیدن این همه ناشکری و ناسپاسی از سوی بنده گانم زمین و زمان را یکجاویران میکردم

بارالها به من توفیق شکرعملی عطا کن به من بصیرتی ببخش که حق را ناحق ودرست را از نادرست تمیز دهم و جاهلانه مسیر زندگیم را انتخاب نکنم به من صبری ببخش که هرگزازرحمتت ناامید نگردم چراکه هرگاه اسمان دلم ابری شد همچو ابر می بارم و بعد از ان رنگین کمان امید در وجودم نقش میبنددو به من میگوید که تنها نیستم و هرگز تنها نخواهم شد .

 

به نام انکه وفایش ابدیست

سلام....

خداوندا زمانی که اسمان بیکرانت غرش میکند و چکه های باران بر سر و روی گناهکارم فرود می اید جلوه قدرت و عظمتت را بیشتر حس میکنم وقتی که دنیایی از نعمات بی شمار و احسان بیکرانت را میبینم بیشتر به کوچکی خویش و بزرگی تو پی میبرم

خداوندا تو توانا و بی انتهایی و من بنده ی خطاکارتو ای خداوند خطا بخش و عیب پوش در رحمت و کرامتت را به روی من مبند و اشک هایم را که مانند سیل جاریست از من بپذیر و من را به پا بوس حریم مقدست راه بده

 

نوشته شده توسط امیر و مهدی دودانگی در 0:46 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفدهم مرداد 1386

زیبایی

 
 
زيبايي گل و غنچه ها به خاطر اينه که خود را هیچ وقت تبلیغ نمی کنند.
زیبایی رفتار ما، از شیوایی گفتار ما بسیار رساتر سخن می گوید.
زیبایی سیرت، زشتی صورت را جبران می کند، ولی زیبایی صورت، زشتی سیرت را جبران نمی کند.
زیبا رویان، شیرین ترین لحظات خود را در کنار آیینه های خود می گذرانند.
زيبايي گل هميشه تيزي خارش را جبران مي کند.

زيبايي صورت به تبي بند است

زيبايي سيرت به دروغي بند است

زيبايي طبيعت به خاطر اينه که همه چيزش معلومه هيچ چيز مخفي از کسي نداره .

زيبايي کوير به خاطر اينه صاف و ساده است مثل کف دست .

زيبايي شب به اين خاطره که همه چيزو در خودش پنهان ميکنه

زيبايي شب به اين خاطره که هر کسي که به آسمون نگاه ميکنه فکر ميکنه يه ستاره تو آسمون داره براي همين احساس غرور ميکنه و با خودش ميگه تو اين دنيا منم يه صاحب چيزي هستم که مال خودمه

زيبايي شب به خاطر اينه که اشکهاي پنهون تو دل شب رو کسي نمي بينه

زيبايي شب به خاطر اينه که شب هميشه با سکوت همراهه و سکوت هم هميشه سرشار از ناگفته هاست .........

زيبايي شب به خاطر اينه که وقتت مال خودته نه کس ديگه ميتوني تا صبح با خواب بگذروني يا تا صبح با عزيزي به صحبت کردن بگذروني .

زيبايي روز چطوره به نظر شما

زيبايي روز به صبح دل انگيزشه که وقتي نفس ميکشي تا اعماق وجودت هواي تازه ميره و سرشار از انرژي ميشي

زيبايي صبح به اين خاطره که ميتوني تصور کني همه چيز از اول شروع کني و فکر کني زندگي جديدي رو شروع کردي

زيبايي روزم در کنار زيبايي شب قشنگه اما و هزار تا اماي ديگه ............................
 
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
غم تنهایی رو هم می شه به فراموشی سپرد؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ...

از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ...

‌آفتابي شه ...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر

 بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده...

================================================

دلم تنگ است
دلم اندازه ي حجم قفس تنگ است
سكوت از كوچه لبريز است
صدايم خيس و با راني ست
نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني ست

نوشته شده توسط امیر و مهدی دودانگی در 22:40 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی و یکم تیر 1386

چقدر سخته......

 

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته

و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده

زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی

حس کنی که هنوز دوستش داری

چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیوار تکیه بدی

که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته تو خیال ساعتها باهاش حرف بزنی

اما وقت دیدنش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه

دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه

اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز

**دوسش داری**

 

 بندرگزروبروی مسجد محمدیه
 
 
 

کاغذتم احساستو روم بنویس

عصبانیتتو روم خط خطی کن

اشکاتو باهام پاک کن

حتی اگر سردت شد بسوزونم تا گرم بشی

اما....

اما هیچ وقت دورم ننداز.......

و من يك عمر به عشق تو زندگي كرده ام . زماني كه قلبم براي اولين بار تپيدن گرفت، تو بودي .تو از ابتدا بودي تو آنگاه كه اولين چيزي كه به زبان آوردم تو بودي و نبودي. و من بي آنكه خود بدانم در جستجويت بودم. چشمان من آموخته بودند كه فقط دنبال تو برگردند شايد تو به آنها آموخته بودي كه وفادار باشند. تو بارها به من خود را نشان دادي و من آنقدر تو را ديده بودم كه فراموشت كرده بودم . من دنبال جز تو گشتم چون تو پيداي ناپيداي آشكار بودي. شايد تو آنقدر با من بودي كه من مغرور شده بودم شايد تو جواب تمام نميدانم بودم. هيچ چيز از تو نميخواستم شايد تو دليل گريه هاي بي دليلم بودي. شايد... نميدانم!

حامد دودانگی

نوشته شده توسط امیر و مهدی دودانگی در 23:0 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفدهم تیر 1386

مادر

 
 امامزاده علیرضای سرطاق
 
 
 
 

براي آنكه هيچ وقت ذره اي از خوبي هايش را سپاس نتوانم گفت:

اين روزها،روز توست. اما اي كاش مي دانستيم كه هر روز،روز توست. از تو نوشتن،قلمي توانا و هنري بيتا را طلب مي كند كه مرا توان آن نيست.

تو بزرگتر از آني كه قلم شكسته چون مني ياراي صعود به بارگاه آسماني ات را داشته باشد و فخر خاكساري درگاهت و رفيع تر از آني كه بتوانم از اذت اغوايش دل بكنم مادر.

  چه كنم كه بيان حق شناسي سزاوارانه ات را ندارم.انديشه قاصرم و قلم الكنم ناتوانتر از آني استكه بتواند فرشته اي چون تو را بستايد يا به اداي تكليف چشمه اي از درياي

والا مقامت را بشايد مادر.

 
 
 
 

چه كنم كه توشه اي بيش از اين در چنته ندارم پس سخاوتمندانه همين دلواژه هاي نارسم را بپذير و هماي سعادت ستايشت را بر شانه هاي لرزانم بنشان مادر.

گفتن از كسي كه مدار روح اتگيزترين گل واژه هادر زيبا ترين نوشته ها ،شعرها،قصه ها،سرودها وسخن وري و همه هنرهاي عالم بر محور خورشيد است چه سخت مي بايد.

به راستي چگونه مي توان از عالم آدم سخن گفت اما از سمبل همه ي زيباي هايش يعني تو روي برتافت مادر.

 
 
 
 
 
 

زيبايي نازكي خيالت و يا تردي روح دلنوازت. نهبه خاطر خونواره ي چشمان اشكبارت . نه به خاطر ... تو را مي ستايم،بلكه مغرورانه منتت را مي كشم. دوسستت دارم و بر تو مي بالم مادر.

 مي خواهم بداني كه بهار آرزوهايم به كرم ميزباني كريم تو گل افشاني مي شود و رزق و روزي ام از بركت دعاي خلوت تو رونق مي گيرد و خزان روياهايم تنها به جفاي غفلت از تو  فرا مي رسد مادر.

كاش مي توانستم به خون خود قطره قطره بگريم تا سرسپردگي آم را به خود باور كني و سبزي همه عمرم را فداي يك تار موي سپيدت كنم مادر.

كاش نقاب سينه ام را مي شكافتي و به قلبم كه از خون دل توست ، مي رسيدي و در واقعيت كوچك من ، حقيقت بزرگ خود را مي يافتي مادر.

كاش عمود كمرم مي شكست تا عصاي كج شمشاد قامت خميده ات باشم مادر.

و اي كاش...

بهترين هاي دنيا نثار همه ي مادر هاي عزيزمون باشه و براي همه ي دوستاي كه مادر هاشونو از دست دادن آرزوي صبر مي كنم ،مي دونم كه كسي رو از دست دادن كه يكتاست. اما حتما مادرها از آسمان براي لحظه لحظه ي شادي فرزنداشون انتظار مي كشن.

اميدوارم همه مادرهاي دنيا سالم و شاد باشن و همه ي مادرهاي رفته جنت مكان و خلد آشيان.

نوشته شده توسط امیر و مهدی دودانگی در 0:5 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی ام خرداد 1386

لبخند خدا

خدا گفت زمین سردش است.

چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟

لیلی گفت : من.

خدا شعله ای به او داد.لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت.

سینه اش آتش گرفت.

خدا لبخند زد ... لیلی هم.

خدا گفت : شعله را خرج کن. زمینم را به آتش بکش.

... مجنون سر رسید.

مجنون هیزم آتش لیلی شد.

آتش زبانه کشید. آتش ماند.

زمین خدا گرم شد

 

 
 
کدومش بزرگتره تفنگ یا شکارچی؟
 
 
 
 

وقتی دلت گرفت بشین به اندازه تمام دلتنگیات

 

گریه کن برای این که کسی اشکاتو نبینه ماهی

 

کوچکی شو و به ته دریا برو دیگه نه کسی صداتو

 

می شنوه نه کسی اشکاتو میبینه حالا فهمیدی

 

چرا آب دریا شوره ؟؟؟؟؟

 

 

دلمان خوش است که می نويسيم و ديگران می خوانند و عده ای می گويند , آه چه زيبا و بعضی اشک می ريزند و بعضی می خندند دلمان خوش است به لذت های کوتاه به دروغ هايی که از راست بودن قشنگ ترند به اينکه کسی برايمان دل بسوزاند يا کسی عاشقمان شود با شاخه گلی دل می بنديم و با جمله ای دل می کنيم دلمان خوش است به شب های دو نفری و نفس های نزديک دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشيدن لذتی و وقتی چيزی مطابق ميل ما نبود چقدر راحت لگد می زنيم و چه ساده می شکنيم همه چيز را...

 

نوشته شده توسط امیر و مهدی دودانگی در 6:57 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پانزدهم خرداد 1386

الهي! راز دل گفتن دشوار است و نگفتن دشوارتر

 
 

الهي! راز دل گفتن دشوار است و نگفتن دشوارتر

 

الهي! چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گويم كه خرد مدهوش و بيهوش است

الهي! ما همه بيچارهايم و تنها تو چاره اي و ما همه هيچ كاره ايم

و تنها تو كاره اي

الهي! چون تو حاضري چه جويم و چون تو ناظري چه گويم

الهي! چون عوامل طاحونه چشم بسته و تن خسته ام، راه بسيار مي روم و مسافتي نمي پيمايم. واي بر من اگر دستم نگيري و رهاييم ندهي

الهي! خودت آگاهي كه درياي دلم را جزر و مدّ است

« يا باسط» بسطم ده و «يا قابض» قبضم كن.

الهي! ناتوانم و در راهم و گردنه هاي سخت در پيش است

و رهزنهاي بسيار در كمين و بار گران بر دوش.

«يا هادي، اهدنا الصراط المستقيم...»

الهي! از روي آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام

از انس و جان شرمنده ام، حتي از روي شيطان شرمنده ام

كه همه در كار خود استوارند و اين سست عهد ناپايدار

الهي! واي بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم

الهي! علمم موجب ازدياد حيرتم شده است، اي علم محض و نور مطلق،

 بر حيرتم بيفزا

 

 

نوشته شده توسط امیر و مهدی دودانگی در 0:46 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386

کاش...

کاش...
 
 
سلام دوستان بگين چه عكسي ميخواين واستون بزارم
 
 

کاش در جلوه عشق پاکم                که دروغش خواندی       

و نمی دانستی          که حقیقت دارد               زندگی می کردی

کاشکی بعد از من              عشق را لمس کنی                  عشق را بشناسی

 

 

            

 

ديگه تمومه عشق من وتو

دوست ندارم نمي خوام تورو

ديگه تمومه خسته شدم من نمي خوام... برو

عاشقت بودم تنهام گذاشتي نفرينم نكن تواينو خواستي

فرقي نداره عشق تو واسم تو ديگه مردي

دور شدي ازم، بهتره با هم نباشيم

بي وفايي تموم شه من مي خوام مثل تو باشم

دلم نامهربون شه بروووو

ديگه دست از سر من بردار

توروخدا برو شدم از هر چي عشق بي زار

برو ديگه دست از سر من بردار

            

زندگی زیباست*** اما بدون غم

مرگ زیباست*** اما بدون گناه

دوستی زیباست*** اما بدون کلک

عشق زیباست*** اما بدون دروغ

دنیا زیباست***اما بدون درگیری

گل زیباست***اما بدون ریشه

سکوت زیباست***اما بدون یار

شیشه زیباست***اما بدون تیرگی

برف زیباست***اما بدون رهگزر

خانواده زیباست***اما بدون دوری

ما هم زیباییم ***اما بدون ماسک

                                                        

نوشته شده توسط امیر و مهدی دودانگی در 23:39 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سوم اردیبهشت 1386

چقدر سخته

                      

چقدر سخته

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته

 و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده

 زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی

حس کنی که هنوز دوستش داری

 چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیوار تکیه بدی

 که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

 چقدر سخته تو خیال ساعتها باهاش حرف بزنی

اما وقت دیدنش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه

دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه

 اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز

                                   دوسش داری

           

ازندگی در نگاه سوخته دلان

اي كاش زندگي زيبا بود عشق فقط يك رويا بود

 اي كاش دل زندان عشق نبود غم و رنج عشق ،آه و افسوس نبود

 اي كاش قلب جايگاه محبت نبود چشم جايگاه اشك نبود اشك وعدگاه آرامش نبود

 اي كاش چهره ها خندان نبودند يا اگر بودند به ظاهر خندان نبودند

اي كاش غم و اندوه آتش جانسوز شمع جان نبود

 افسوس پروانه ديوانه وار قلب نبود عشق وعدگاه مرگ جانسوز دل نبود

 اي كاش اشك نبود و تن با آتش اين مردم بي وفا مي سوخت

 اي كاش انسان بي رحم نبود دل اينقدر سنگ نبود

ای کاش دل......

                                                  

نوشته شده توسط امیر و مهدی دودانگی در 0:28 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیستم فروردین 1386

معنی زندگی

 
 
زندگي، راز بزرگي است که در ما جاريست

زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنيا جاريست

زندگي ، آبتني کردن در اين رود است

وقت رفتن به همان عرياني که به هنگام ورود آمده ايم

دست ما در کف اين رود به دنبال چه مي گردد؟

هيچ!!!



زندگي ، وزن نگاهي است که در خاطره ها مي ماند

شايد اين حسرت بيهوده که بر دل داري

شعله گرمي اميد تو را ، خواهد کشت

زندگي درک همين اکنون است

زندگي شوق رسيدن به همان

فردايي است ، که نخواهد آمد

تو نه در ديروزي ، و نه در فردايي

ظرف امروز ، پر از بودن توست

شايد اين خنده که امروز ، دريغش کردي

آخرين فرصت همراهي با ، اميد است

زندگي ياد غريبي است که در سينه خاک ،

به جا مي ماند



زندگي ، سبزترين آيه ، در انديشه برگ

زندگي ، خاطر دريايي يک قطره ، در آرامش رود

زندگي ، حس شکوفايي يک مزرعه ، در باور بذر

زندگي ، باور درياست در انديشه ماهي ، در تنگ

زندگي ، ترجمه روشن خاک است ، در آيينه عشق

زندگي ، فهم نفهميدن هاست

زندگي ، پنجره اي باز، به دنياي وجود

تا که اين پنجره باز است ، جهاني با ماست

آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست

فرصت بازي اين پنجره را دريابيم

در نبنديم به نور ، در نبنديم به آرامش پر مهر نسيم

پرده از ساحت دل برگيريم




رو به اين پنجره، با شوق، سلامي بکنيم

زندگي ، رسم پذيرايي از تقدير است

وزن خوشبختي من ، وزن رضايتمندي ست

زندگي ، شايد شعر پدرم بود که خواند

زندگي شايد آن لبخندي ست ، که دريغش کرديم

زندگي زمزمه پاک حيات ست ، ميان دو سکوت

زندگي ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهايي ست

من دلم مي خواهد

قدر اين خاطره رادريابيم
 
نوشته شده توسط امیر و مهدی دودانگی در 8:28 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386

زندگی

 
 
 
 
 

با سلام خدمت دوستان گلم

 

 خدايا چه سخت است بي  بهانه  گريه  كردن و به ظاهر خنديدن

 و به دروغ  فرياد  زدن  كه  زندگي  شيرين است

 چه سخت است بي دليل غصه خوردن و به اجبار مرگ را پذيرفتن

 چه سخت است خدايا در شبي غمگين به هنگام  وداع  لبخند  تلخ زدن

 چه سخت است هنگامي كه در كنار تو و به ياد تو نبودن

 چه سخت است در حالت غمگين تنها  زندگي  را سپري كردن

 


 

۱- جلوي گريه خود را نگيريد و گهگاهي گريه كنيد.

2- دست كم روزي 15 دقيقه را در سكوت بگذرانيد و به نيازهاي واقعي خود و نيز چيزهايي كه داريد فكر كنيد. سكوت عصاره‌ي آرامش است، با زور نمي‌توان آن را ايجاد كرد، بايد زماني كه فرا رسيد آن را بپذيريد.

3- افراد آرام به خود مي‌گويند كه براي تغيير گذشته كاري نمي‌توان كرد، آنگاه از فكر ادامه زندگي لذت مي‌برند.

4- وقتي احساس مي‌كنيد كه سرتان پر از فكرهاي جور و واجور است و جاي خالي در آن نيست، با قدم زدن، آن‌ها را پاك كنيد.

5- اگر نتوانيد كسي را ببخشيد، افكار خشمگين‌تان شما را براي هميشه با اين افراد مرتبط خواهد كرد. شاد كردن ديگران، باعث آرامش مي‌شود.

6- آرامش را از كودكان بياموزيد، ببينيد كه چگونه در همان لحظه‌اي كه هستند، زندگي مي‌كنند و لذت مي‌برند.

7- از همان كه هستيد راضي باشيد، در اين صورت احساس آرامش بيشتري مي‌كنيد.

8- هر چه اكسيژن بيش‌تري به شما برسد، آرام‌تر خواهيد شد، خوب است در محل كار و زندگي خود گياهي نگه داريد.

9- مهم نيست كه با شما مودبانه برخورد كنند يا نه، برخورد مودبانه‌ي شما، باعث ايجاد آرامي و احساس خوبي در شما خواهد شد.

10- سرعت حركت شما با احساستان رابطه‌اي مستقيم دارد، آرام راه برويد و حركات بدن خود را آرام‌تر كنيد، طولي نمي‌كشد كه آرام خواهيد شد. گاهي مي‌توانيد براي رسيدن به آرامش، دراز بكشيد، عضلات خود را شل كنيد و به هيچ چيز فكر نكنيد 

 

نوشته شده توسط امیر و مهدی دودانگی در 3:48 |  لینک ثابت   • 
 
به وبلاگ سرطاقيها خوش امديد نظر يادتون نره









Erorr in Your Internet Explorer !!!

Music Weblog


Static ball